السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
173
تفسير الميزان ( فارسي )
است كه به نور زجاجه بر مىگردد ، و نور زجاجه از سياق فهميده مىشود و معنايش اين است كه نور زجاجه مذكور نورى است عظيم بالاى نور عظيمى ديگر ، يعنى نورى در كمال تلمع و درخشش . و مراد از « بودن نور بالاى نور » به طورى كه بعضى « 1 » گفتهاند : دو چندان بودن و شدت آن است نه تعددش . پس مراد اين نيست كه نور معين يا غير معينى است بالاى نورى ديگر نظير آن ، و نيز مراد اين نيست كه آن نور مجمع دو نور است ، بلكه مراد اين است كه آن نورى است متضاعف و دو چندان ، بدون اينكه هر يك از ديگرى متمايز باشد ، و اين گونه تعبيرات در كلام شايع است . و اين معنا خالى از جودت و زيبايى نيست و هر چند كه مراد از آن را تعدد نور بدانيم باز خالى از لطف و دقت نمىباشد ، چون همانطور كه نور صادر از مصباح نسبتى به مصباح دارد ، همچنين نسبتى هم به شيشه لوله دارد كه باعث درخشش آن شده ، چيزى كه هست نسبتش به مصباح بالاصالة و بالحقيقه است ، و نسبتش به زجاجه به مجاز و استعاره و در عين اينكه نور با تعدد و تغاير دو نسبت ، متعدد مىشود ، در عين حال به حسب حقيقت يك نور بيش نيست و زجاجه خودش نور ندارد . پس زجاجه از نظر تعدد نسبت ، نورى دارد غير از نور چراغ ، ولى نور او قائم به نور چراغ است و از آن استمداد جسته است . و اين اعتبار بعينه در نور خداى تعالى كه ممثل له اين مثال است جريان دارد ، چون نور ايمان و معرفت در دلهاى مؤمنين نورى است عاريتى و مقتبس از نور خدا و قائم به آن و مستمد از آن است . پس تا اينجا اين مطلب به دست آمد كه « ممثل له » عبارت است از نور خدا كه به دلهاى مؤمنين تابيده و « مثل » عبارت است از نور تابيده از لوله شيشه چراغ ، چراغى كه از روغنى پاك و زلال مىسوزد ، و در شيشه قرار دارد ، زيرا نور چراغ كه از زجاجه ( لوله شيشه اى ) به بيرون مىتابد تابش آن بهتر و قويتر مىباشد ، چون آن شيشه و مشكات نور را جمعآورى نموده و به كسانى كه طالب نورند منعكس مىكند . پس آوردن قيد مشكات براى اين است كه بر اجتماع نور در شكم آن ، و انعكاسش به جو خانه دلالت كند ، و قيد روغن آن هم از درخت زيتونى نه شرقى و نه غربى براى اين است كه بر صفا و زلالى روغن ، و جودت آن ، و در نتيجه صفاى نور آن به خاطر خوشسوزيش
--> ( 1 ) كشاف ، ج 3 ، ص 241 .